
برادر شهید همت گفت که دوستداران واقعی شهید همت با تمام وجود از مقام معظم رهبری دفاع خواهند کرد و گوش به فرمان ولی امر زمان خود هستند.
به گزارش شبکه ایران، ولیالله همت، برادر شهید محمد ابراهیم همت فرمانده لشکر 27 محمد رسولالله در دوران دفاع مقدس، این شهید را "عاشق ولایت" خواند و تاکید کرد که "اگر او امروز در میان ما بود با تمام وجود از ولی زمان، مقام معظم رهبری حمایت میکرد."
وی در خصوص ولایتپذیری برادر شهید خود گفت: یقین دارم که اگر وی امروز در میان ما بود، با تمام وجود از ولایت فقیه که در مقام معظم رهبری تجلی یافته است، حمایت میکرد و حاضر نمیشد حتی یک لحظه در دفاع از ولایت کوتاهی کند.
برادر شهید همت با بیان اینکه دوستداران واقعی شهید همت با تمام وجود از مقام معظم رهبری دفاع خواهند کرد و گوش به فرمان ولی امر زمان خود هستند، به فارس گفت که "هر کس خلاف این نظریه عمل کند، یقیناً تداوم بخش راه شهدا نخواهد بود.........
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دانلود کلیپ تصویری قسمت اول
۲،۸ مگابایت
دانلود کلیپ تصویری قسمت دوم
به نقل از کلیپ موبایل موبارز


(رییس جمهور شهید محمد على رجایى)
« خواهران ما در حالى كه چادر خود را محكم برگرفتهاند
و خود راهم چون فاطمه و زینب حفظ مىكنند... هدفدار در جامعه حاضرشدهاند.»
![]()

سید محمد خاتمی:
اگر این حجاب وپوشش مانع حضور زن وبروز شخصیت شود قطعا مضر است
مشکل این نیست که زنان چگونه لباس بپوشند
مشکل این است که زنان بتوانند در عرصه های مختلف حضور داشته باشند
(روزنامه همبستگی ۱۶/۸/۷۹)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زبان سخن زتو گوید ولی برای مقام
به پیش چشم خدا هم دروغ میگوییم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


چفیه!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فریادم را چاه باش
به راستی در چفیه چه رازی نهفته است که با عطر و اشک و خون آشناست و هنوز در کنار مرقد امام شهیدان، دستمال اشک مردان بی ادعاست؟
در حسینیه امام ، سینه زده ای؟ چفیه ای که بر شانة قبله قلب هاست ، دیده ای؟
در جمکران، الغوث و الامان ، گفته ای ؟ چفیه ای که راهنمای جست و جو گران مهدی زهرا(ع) است دیده ای؟
در دانشگاه نماز خوانده ای؟ چفیه ای که سجده اهل معناست، دیده ای؟
به بهشت زهرا رفته ای؟ چفیه ای را که در قاب عکسی با قرآن و اسلحه ای همنشین است دیده ای؟
از قطره قطره اشک فرو ریخته بر چفیه ای، فشرده شده لای دندان، حدیث درد خوانده ای؟
چه می خوانی؟ تو هم بخوان!
آه از ترکش تهمت!
فریاد از فراموشی دیروز!
امان از خنجری که از پشت فرود آید و صدا ندارد!
چفیه ...! چفیه! ای شال شب های سرد کردستان ام!
چفیه! ای چتر روز های گرم مهران ام!
چفیه ...! چفیه! ای یادگار یاران و همة آبرویم!
ای آبروی باران و ای ابر آرزویم!
با درد فشار دندان هایم بساز که از درد می سوزم.
فریادم را چاه باش.
مگذار سازِ های هایِ من ، قهقهه ساز صف دشمن باشد!
![]()
اگه همه مثل آقامون احترام چفیه رو نگه می داشتند.........




اي شهيدان! 
![]()


ما بعد از شما هيچ نكرديم!!!
لباس هاي خاكي تان را در ميدان هاي مين و لابه لاي سيم خاردارها رها كرديم،عهدمان را شكستيم و دعاي عهد را فراموش كرديم،زمان ندبه و سمات را گم كرديم.
شربت هاي صلواتي را با نسيان بر زمين ريختيم و به عطش خنديديم.
بر تصاوير نوراني تان روي ديوارهاي شهر رنگ غفلت پاشيديم و پوستر تبليغاتي نصب كرديم.
تاول شيميايي را از ياد برديم و غيرت ها را به بهايي اندك فروختيم...
عشق را به بازي گرفتيم و از خونهايتان به راحتي گذشتيم...
اما باز هم اميدي هست!!!
آري !
تا ولايت هست هنوز اميد داريم...

ديروز از هر چه بود گذشتيم!
امروز از هر چه بوديم!!
![]()
آنجا در پشت خاكريز بوديم
اينجا در پناه ميز !!!
![]()
اونجا دل از خاک بود و خون
اینجا دلها از سنگ هم سخترند...
![]()
ديروز دنبال گمنامي بوديم
امروز .... مواظبيم كه ناممان گم نشود!!
![]()
اونجا همه با هم یکسان بودند
اینجا همه می خوان فر مانده بشن(مقام طلبیم)
![]()
جبهه بوي ايمان ميداد
اينجا ايمانمان «بو» ميدهد!
![]()
اونجا از همه جا عشق می بارید
ولی اینجا عشق معنیه اصلی شو گم کرده
![]()
جبهه؛ سرزمين صداقت بود؛
اينجا پر از مين حسادت!!
![]()
جوانان اونجا....... واما پیران اینجا....
![]()
جبهه؛ زمين جوانمردي بود
اينجا جوانمردي بر زمين میخورد






عاقد دوباره گفت: «وکیلم!...» پدر نبود
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند: رفته گل... نه، گلی گم... دلش گرفت
یعنی که از اجازه بابا خبر نبود
هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل هاس سرد که بی دردسر نبود
ای کاش نامه یا خبری ، عطر چفیه ای
رویای دخترانه او بیشتر نبود
عکس پدر ،مقابل آیینه ، شمعدان
آن روز دور سفره ، جز چشم تر نبود
عاقد دوباره گفت: «وکیلم؟...» دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود
او گفت: بابا اجازه بابا... بله... بله...
مردی که غیر آینه ای شعله ور نبود!






به نام خدا ، به نام خون . به نام آيينه و خورشيد . به نام لالايي و لبخند .»
به نام بابا آب داد . بابا نان داد . به نام او در باران آمد »
به نام تمام آن روزهايي كه خاطراتش هنوز هم براي من زنده است .
به نام روزهايي كه پدربزرگ نمازش را مي خواند ، سماور را روشن مي كرد و تازه مادربزرگ ، بيدار مي شد ....
به نام روزهايي كه پدربزرگ راديو را روشن مي كرد و « شير خدا » شروع مي كرد به يا علي گفتن .
به نام دوران كودكي ، خانه پدربزرگ و مادربزرگ ، بهترين نقطه دنيايمان بود .
به نام « بابا نون داد ، ديگه شعار ما نيست » .
به نام « بابا جون داد ، بابا خون داد »
به نام اشك ، كه يار و همدم مادران بود . به نام آه كه مونس خواهران بود . به نام دلتنگي كه نگران همسران چشم به راه بود.
به نام نو عروساني كه حسرت «ماه عسل »براي هميشه بر دلشان ماند .
به نام زناني كه گريه نوزادشان ، دلشان را خون مي كرد.
به نام عمو ، آنروز كه فهميدم شهيد كيست و شهادت چيست .
به نام شيون هاي مادربزرگ كه فريادش دل تاريخ را خون كرد .
به نام پدربزرگ ، كه سينه اش تنگ شده بود و سرانجام غرور مردانه اش را شكست و دور از چشم ديگران ، به گريه افتاد .
به نام عمه ، مشغول برداشت چاي بود كه خبر شهادت شوهرش را به او دادند .
به نام پسر عمه ، كه وقتي به دنيا آمد ، شش ماه از شهادت پدرش مي گذشت .
به نام او ، كه حتي يك بار هم ، آغوش پدر را تجربه نكرد...
به نام مادربزرگ ، كه هم خود گريه مي كرد و هم دخترش را آرام مي كرد .
به نام پدر بزرگ ، كه داغ پسر و داماد كمرش را شكست .
به نام آن روزهايي كه نوه به پدربزرگ مي گفت « بابا » ...
به نام آن شبهايي كه لالايي مان ، نغمه هاي دلگير مادربزرگمان بود .
به نام درد ، خون ، رنج ، غصه ...
به نام قصه اي كه نوشتم ، و اين دردناك ترين و البته بهترين قصه اي بود كه با چشم خود ديدم ...
مي گويند صدام اعدام شده است . همان كسي كه ، روزهاي جنگ هروقت تلويزيون قيافه نحصش را نشان مي داد ، صداي نفرين مادربزرگم بلند مي شد .
هماني كه مادران ، پدران ، همسران ، فرزندان ، خواهران و برادران بسياري را براي هميشه ، در غم و اندوه عزيزان خود فرو برد .
نمي دانم ، در كدام دادگاه ، در كدام محكمه ، در پيشگاه كدام قاضي فرياد بزنم .
نمي دانم ، به كدام زبان ، لهجه و به كدام خط ، اين دردها را بگويم و بنويسم .
چگونه معني كنم ، اشكهايي را كه روزي با گوشه چادري پاك مي شد .
چگونه تفسير كنم ، لبخندهاي بي جاني را كه تنها براي تسكين درد ديگران بر لبها مي نشست .
مي گويند صدام اعدام شده است . ليبي و عربستان ، عزاي عمومي اعلام كرده اند . ما هم خوشحال نيستيم . ما هم از اعدام صدام ناراحتيم . ما ناراحتيم از اينكه در زمانه اي زيسته ايم كه موجودي چون صدام ، بهترين جوانان اين مرز و بوم را از ما گرفت .
به قول احمد عزيزي :
« من اين نامه را براي روزهاي آينده بشريت مي نويسم . من اين نامه را براي همه گله هاي بشري ، همه چراگاههاي انساني ، من اين نامه را براي همه آدرسهاي جهان مي نويسم
شلمچه و شلمچه و شلمچه
اينجا شلمچه است
حاج ابراهیم، سلام! امروز برای تو نوشتم ... فقط برای تو!
"من از تو هیچ نمیدانستم وقتی که نامت را از این و آن میشنیدم، تنها چیزی که مرا به تو خوشبین میکرد نام شهید بود که پیشکش حاج ابراهیم شده بود ... فقط میخواندم: سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت.
من سادهتر از هر آن چه فکر کنی از تو میگذشتم بیآنکه بیندیشم به ذبح بزرگت، اسماعیل!
حاجی! من بیوفا بودم ... و هستم. اما گوشه چشمت مرا بس بود! تنها زمزمههایت به گوشم رسید. همین! اما تلنگری بود، برای با تو زیستن! با تو حرف زدن! از توشنیدن! از تو گفتن و به تو رسیدن! ...
حاجی! دلتنگ حسینیه ات شدم .... و دلگیر طلائیه ... جائیکه تو از خود گذشتی و مهدی و مصطفی و پدر و مادر و همسرت را ترک گفتی ... و مرا نیز...
میدانستی طلائیه دلم را خون میکند؟ چند وقتی است در آرزویش بیتابم ... بیتاب ... و بیتاب حاجی! بیتوفیق بودم که قتلگاهت را ببینم. بیتوفیق بودم که قدمگاهت را ببویم. حالا، از تو که مینویسم، باورم شده که مرا مدیون خود کردهای تا همیشه...
می گفتند بی سر رفتی! و چه خوب حسینوار زیستن و حسینوار شهید شدن را به من نشان دادی.
همسرت میگفت، روز آخر دل کندنت را دید ... میدانم چه سخت بود وقتی که مهدی بابا بابا کنان رو به رویت میچرخید و تو با سردی او را نظاره میکردی. حاجی! دلم پر است، تا یادت در دلم جاریست این دل بیقرار میماند. آخر از عاشقی تو چنان شنیدهام که من هم شوق عاشق شدن دارم. چه زیبا با خدا بودن را نشانم دادی.
دوستانت از آن شبی میگفتند که به آسمان نگاه میکردی و میگریستی ... از تو پرسیدند: چرا؟ با چشمان بصیرت، دوستانت را هم هشیار کردی. تو فهمیده بودی هر جا بچهها پا میگذارند، ابر، جلوی ماه را میگیرد و دشمن دید ندارد تا بچهها به سلامت بگذرند. و تو امداد خدا را میدیدی. دیگران را هم به وجد میآوردی ...
همسرت میگفت نیمه شبها به سجده میرفتی و چهره میشستی با اشک ... سوز و نالهات را شنیده بود. میدانست هر بار نماز میخوانی دل تطهیر میکنی و اشک میریزی.
حاجی! شنیده بود زمزمههایت را ... وای که با دلم چه کردی حاجی ... شنیده بود که میگفتی: بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا ... بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا ...
وقتی صدایت همه جا طنین انداز است چطور بگویم تو نیستی تو مردی و خاموش و بیخروش به زیر خاک پوسیدی؟ نه!! تو زندهای! همان که میخواست شهیدی در کنار مزارت به خاک بسپارد میگفت، وقتیکه خاک کنار قبرت ریزش کرد به عینه دید که تو زیر خاک، سالم، آرام گرفتی ... بی هیچ نقصی! انگار پس از سالها ... تازه به خاک سپردنت!
حاجی! هراس نیست، از مرگ! از قبر! وقتی از تو میشنوم و تو را راهنمای راهم میبینم!
حاجی! همراهم بمان و از او بخواه مرا توفیق دهد تا باز هم از تو بنویسم...
یا علی مدد...
>یه خودکار میگری دستت وقتی تابوت شهدا رو اوردن تو اون جمعیت بالاخره کاری میکنی تا دستت برسه بعد شروع میکنی به نوشتن ...
آی چه کیفی میده رو تابوت شهید اونم رو پرچمی که روش کشیده می نویسی
یه عده می نویسن سلامم رو به امام حسین (ع) برسونید
یه عده دعای فرج می نویسن- الهم عجل لولیک الفرج -
یه عده می نویسن شهدا دعا کنید اقا بیاد تا انتقام سیلی زهرا (س) رو بگیره ...
یه عده می نویسن شهدا شفاعت ...دست ما رو هم بگیرید ...سلام مارا به امام برسانید ...
یه عده می نویسن برای رهبرمان سید علی دعا کنید خدایا شهدای خمینی را با شهدای حسینی محشور کن
یه عده می نویسن شهیدان ما رفیق نیمه راهیم
تو این گیرو دار یکی نوشت خبری از پدرم بیاورید ، آخه پدرش........
خودم می نویسم ((شهدا شرمنده ام ))
به نام خداي شهيدان
كجائيد كه ببينيد كه در اين عالم چه ميگذرد مسائلي كه چنان دردآور است كه ما را ديوانه كرده دخترها پسر شده اند- پسرها دختر شده اند- مردان بي غيرت شده اند- زنان بي حجاب شدند و هزاران .................. بسي كه دل ما گنجايش دل شمارا ندارد آه كجاست آن منجي عالم بشريت؟؟ كجاست يوسف زهرا ؟؟كجاست مهدي فاطمه؟؟ به حرمت و عظمت شما ها در پيش خدا ظهور حجت را نزديكتر بفرما و ما را لايق بهشت گردانيد. و در آخر همانطور كه شما عاشق رهبر بوديد علي اكبر عاشق مولا حسين بود ما هم پيرو رهبريم ((ما از نسل علي اكبريم ما فدائيان رهبريم))
(((اللهم عجل لوليك الفرج))
شلمچه و رمضان !
شلمچه و كربلاي پنج !
شلمچه و بيت المقدس هفت !
شلمچه و كانال ماهي !
شلمچه و دوعيجي !
شلمچه و ميدان مين !
شلمچه و نهر عرايض !
شلمچه و خاكريزهاي نوني !
شلمچه و سه راهي شهادت !
شلمچه و رد قناسه بين دو ابرو !
شلمچه و سيم خاردار !
شلمچه و سنگر هاي كمين !
شلمچه و حاج حسين خرازي !
شلمچه و حاج احمد كاظمي !
شلمچه و شهيـــدان شـاهـد !
شلمچه و يك دنيا دلدادگي !
شلمچه و پرواز تا بي نهايت !
شلمچه و يك دنيا عاشقي !
شلمچه و يك دنيا مظلوميت !
شلمچه و گمـنـامـــي !
شلمچه و بــوي كــربــلا !
شلمچه و سرهاي از تن جدا !
شلمچه و شلمچه و شلمچه
اينجا شلمچه است
















